اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

94

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

حدقه بيرون كنند . اين اسرا تمامى در يك خانه محبوس و به روى هم ريخته [ شده بودند ] . آنان شبها در زمين خشك و خالى خفته ، روزها را مىگذاشتند كه در شهر گرديده ، و از عيسويان ساكنين تهران گدايى كنند . اين عيسويان جمع قليلى از ارامنه بودند كه بسيار گدا و پريشان حال بودند . عيسويان را مخصوصا گفتيم ، به جهت اينكه اين بيچارگان را هيچ اميدى از مسلمين نبود . بعد از مراجعت از تجريش ، ما اكثر اوقات اينها را مىديديم كه از درى به درى به گدايى رفته ، و به حالت زار ، خود را به مشقت از جايى به جائى مىكشيدند . پوست خربوزه و هندوانه و يا ميوه‌هاى فاسد كه در كوچه‌ها افتاده بود ، جمع كرده و مىخوردند . تمامى به حالت مرگ بودند و به گرماى سخت ، عادت و تحمل نداشتند و رفع آن را نمىتوانستند ، و خوراك ناملايم طبع كه به خوردنش مجبور بودند و اندوه اسيرى [ را تحمل مىكردند ] . بودن در ميان ملتى كه نهايت اهانت را به آنها مىكرد ، و خاطر جمع نبودن از عاقبت كار ، اينها همه اسباب ناخوشى و تب شديد و اسهال و مويه آنان شده بود . در چنين حالتى كه گمان نمىرفت پانزده روز ديگرى هم زندگانى داشته باشند ، آغا محمد شاه امر به كشتن آنان كرد . آنان در عمارت بيرونى به سياست رسيدند و اجساد آنها را فرمان داد كه تا سه روز در همان مكان افكنده باشند . چيزى كه ما را به نظر غريبتر آمد ، اين بود كه در ميان اينها ، جمعى از تركان اسير بودند كه يقين داشتند كه خودشان نيز عنقريب به چنين امرى گرفتار خواهند شد . نخستين حالى كه به ذهن ما رسيد اين بود كه خبر موحشى رسيد ، و گمان كرديم كه بندر انزلى به تصرف آمده و گيلان هم عنقريب به چنگ آنها خواهد افتاد . اين سياست اعلايى بود از جانب آغا محمد شاه براينكه هيچ بيمى از دولت روس ندارد . [ گمان مىرفت كه ] با وجود اظهار اين تجلّد ، طريق حزم و احتياط را از دست نداده ، پيش از رسيدن فصل زمستان به جانب گيلان و شيروان حركت كرده و نخواهد گذاشت كه دولت روس پيشى گرفته و كار را مشكل كند . آخر الامر بر ما مشتبه شده ، ديديم كه تمام قشون مرخص خانه گشته و هيچ تدارك جنگى مشاهده نشد ، و لشكريان را در بهار آينده مقرر گرديد كه جمع شوند . در ملاقاتى كه با منشى وزير كرديم ، از تعجب خودمان در اين باب سخنى به ميان آورديم . در جواب گفت دولت روس در فصل زمستان كارى نتواند كرد . آغا محمد شاه را اعتنايى در هر اسمى از آنها نيست . يك دو سه ماهى در بهار كفايت مىكند كه گوشمالى بسزا در مقابل خسارت آنها داده شود . در اين پاسخ لاف و گزاف بود ، زيرا آغا محمد شاه نه بهادرى بود شجاع و نه سردارى عالم به فنون حرب و بيش از هشتاد هزار نفر لشكر با استعداد حرب نداشت . مداخل مملكتى وى به قدرى نبود كه بتواند بيشتر از هفت هشت ماه مخارج لشكريان را بدهد و